<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://malikashtar.loxblog.com</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>فرمان مالك اشتر</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/فرمان-مالك-اشتر</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/فرمان-مالك-اشتر</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp; از سالها پيش كه رساله&nbsp;هايى را در شرح سخنان اميرمؤمنان على&nbsp;بن ابى&nbsp;طالب(ع) شناسايى كردم، بر آن بودم كه هرگونه تأثير و حضورى كه كلمات آن امام همام در آثار فارسى داشته است معرفى كنيم. جست و جو براى دستنوشته&nbsp;هاى مطلوب كل طالب رشيد وطواط (م: 573)، خردنماى جان&nbsp;افروز ابوالفضل مستوفى (زنده در اوائل قرن هفتم) و كلمات عليه غرّاء مكتبى شيرازى (زنده در نيمه اول قرن نهم)، و تصحيح و عرضه آنها با همين انديشه بود. از جمله كارهايى كه در همان سالها براى تقديم به حضور علاقه&nbsp;مندان آماده بود، رساله حاضر، نخستين ترجمه شناخته شده فرمان مالك&nbsp;اشتر بود، با تاريخ كتابت 729. آن روزها، يعنى نزديك به ده سال پيش از اين، متن رساله از مقدمه تا كتابنامه از فراز و فرود حروف&nbsp;چينى هم گذشت، اما به عللى ناگفتنى به آفت تأخير گرفتار آمد و تا امروز در همان دام فرو ماند. اگر قرار بود كه امروز .......

فرمان مالك اشتر
ترجمه عهدنامه امام اميرالمؤمنين على (عليه السلام) به مالك اشتر

&nbsp;
اشاره:
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از سالها پيش كه رساله&nbsp;هايى را در شرح سخنان اميرمؤمنان على&nbsp;بن ابى&nbsp;طالب(ع) شناسايى كردم، بر آن بودم كه هرگونه تأثير و حضورى كه كلمات آن امام همام در آثار فارسى داشته است معرفى كنيم. جست و جو براى دستنوشته&nbsp;هاى مطلوب كل طالب رشيد وطواط (م: 573)، خردنماى جان&nbsp;افروز ابوالفضل مستوفى (زنده در اوائل قرن هفتم) و كلمات عليه غرّاء مكتبى شيرازى (زنده در نيمه اول قرن نهم)، و تصحيح و عرضه آنها با همين انديشه بود. از جمله كارهايى كه در همان سالها براى تقديم به حضور علاقه&nbsp;مندان آماده بود، رساله حاضر، نخستين ترجمه شناخته شده فرمان مالك&nbsp;اشتر بود، با تاريخ كتابت 729. آن روزها، يعنى نزديك به ده سال پيش از اين، متن رساله از مقدمه تا كتابنامه از فراز و فرود حروف&nbsp;چينى هم گذشت، اما به عللى ناگفتنى به آفت تأخير گرفتار آمد و تا امروز در همان دام فرو ماند. اگر قرار بود كه امروز كار را آغاز كنم، چه بسا كه به بخشهاى ديگر كتاب گرانقدر نهج&nbsp;البلاغه روى مى&nbsp;آوردم، يا دست كم مقدمه را در اينجا با راز و نياز ديگرى همراه مى&nbsp;كردم و در باب بعضى از فقرات اين فرمان، به تناسب حوصله سخن، با خواننده محترم سخنانى مى&nbsp;داشتم، ولى دريغا كه چنين مجالى در اختيار نبود. پس به ناگزير بهتر آن ديدم كه به اختصار و به همان صورت پيشين، و به ياد آن سالها، بسنده كنم، و خواننده محقّق را پس از آشنايى با اين ترجمه كه بيشتر متنى كهن ادبى است و خالى از هر نوع تحليل در خور، به تأملى ديگر در ارزشهاى جاودانه متن دعوت كنم. با اين اميد كه دريافت آن معانى بلند و التذاذ روحانى حاصل از آن، و سرانجام حركت به جانبى كه گوينده سخن مخاطب خود را فرا مى&nbsp;خواند، گوشه&nbsp;اى از آرزوى هميشگى نگارنده را برآورده كند.


&nbsp;
على...
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در خدمت پيامبر خدا(ص) بزرگى يافت. وزير و وصى او بود، و برادر او شد. به راى او، و براى خدا، از جان گذشت. شب و روز، همه، در جهاد بود و هرگز، روى از دشمن برنگرداند. بر كفر و شرك و جهل هزار ضربت زد و هر ضربتش، از عبادت آدميان و پريان، برتر بود. خدا را مى&nbsp;ديد و به عشق و اخلاص مى&nbsp;پرستيد. در ركوع نماز، مى&nbsp;بخشيد و در روزه و نياز، اطعام مى&nbsp;كرد. حق پيوسته با او بود و او هرگز، يك دم و يك قدم، بى&nbsp;حق نبود. ولىِ حق و شاهد صدق بود، و شهيد عدل. همسر فاطمه بود و پدر حسن و حسين، سيد جوانان بهشت. ابوالحسن بود، و نيز ابوتراب.
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; او در زندگى، تا بود مقتداى مردان عمل، پيشواى اهل اخلاص، پير جوانمردان، باب علم نبوّت بود; و در جهاد و جنگ، تا رفت، همه از خود آزاد، و از خدا لبريز، و پروردگار مروّت و معرفت بود. و چه نيكو فرمود آن پير معرفت&nbsp;آموز بلخ و روم:
در شجاعت شير ربّا نيستى *** در مروّت خود كه داند كيستى
در مروّت ابر موسايى به تيه *** كامد از وى خوان و نان بى&nbsp;شبيه[1]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; او پاك از مادر زاد و پاك در عبوديت زيست. خار در چشم و خس در گلو، عمرى را، به صبر، نشست. پايدار و حق گزار، روزگارى را، به عدل، ايستاد. با ياد پروردگار، رستگار، به پيشگاه او رفت. و چه بحق گفت حكيم غزنوى:
تنگ آمد بر او جهان سترگ *** كه جهان تنگ بود و مرد بزرگ[2]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; على بود و على رفت و على ماند.
**
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و از على چه&nbsp;ها كه گفته&nbsp;اند، و چه&nbsp;ها كه نگفته&nbsp;اند! و ما امروز از او چه مى&nbsp;دانيم؟ ذهنهاى ما تهى&nbsp;دست، تجارب ما عقيم، و جهان ما برهوت كذا و كذا، و وصف او بيش از حدِّ نطق و قلم. &laquo;دست ما كوتاه و خرما بر نخيل&raquo;، و &laquo;از دور بوسه بر رخ مهتاب مى&nbsp;زنيم.&raquo;[3]

&nbsp;
و مالك...
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بنده&nbsp;اى از بندگان خدا بود. در تنگناى خوف و خطر هوشيار بود. در ميدانِ مردى و پيكار، پايدار بود. در خرمن وجود بدكاران، از شعله آتش تيزتر بود. 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و مالك براستى شمشير خدا بود، نه كند شد، و نه خطا كرد. و عجب هوادار على بود: هرگز روى به كارى نياورد، و از كارى باز نايستاد، و دير و زود نكرد، مگر آن كه، همه و همه، به فرمان على بود.
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و كه مى&nbsp;داند مالك كه بود؟ اگر كوه بود، به خدا قله&nbsp;اى آسمان&nbsp;سا بود و اگر سنگ بود، به خدا سنگى سخت و آتش&nbsp;زا بود. كوهى و سنگى كه نه رونده&nbsp;اى آن را به پاى سود و نه پرنده&nbsp;اى آن را به پرواز پيمود. نه تنش اسير كسى شد، نه دلش تسخير كسى شد.
**
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و مالك براى على و ياران على، يارى نيكخواه بود و در برابر دشمنانشان، استوار و بى&nbsp;گذشت بود. على از او راضى بود و خدا از او راضى باد[4].
*
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ... و اين نامه را على براى مالك نوشت.


&nbsp;
مقدمه مصحح
&nbsp;


&nbsp;
عهدنامه مالك&nbsp;اشتر
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عهدنامه[5] مالك اشتر، چنانكه سيد بزرگ، شريف رضى، آورده است نامه&nbsp;اى است كه اميرمؤمنان على، عليه&nbsp;السّلام، به مالك اشتر نوشت، پس از آن كه او را به حكومت مصر روان كرد. مالك اشتر، مخاطبِ نخستينِ امام، در راه مصر به شهادت رسيد و، چنانكه گفته&nbsp;اند، اين پيمان&nbsp;نامه را درنيافت، اما اين يادگار على(ع) از آن سالها، براى هميشه، در گنجينه فرهنگى ما باقى ماند و امروز تأمل در آن به خوبى نشان مى&nbsp;دهد كه هرچند قرنها بر آن مى&nbsp;گذرد، هنوز و هميشه، جزء جزء آن، چنان به قوت خود باقى است كه هرگاه كسى، هم امروز به حكومتى منصوب شود، براى توفيق در كار خود مى&nbsp;تواند، و بايد، مُفاد آن نامه را برنامه كار خود بداند، برنامه&nbsp;اى كه اميرمؤمنان هر حاكم مسئولى را به تعهّد رعايت آن فراخوانده است. در اين نامه مجملى از وظايف حاكم يا نماينده حكومت كه مدار و محور اصلى در اداره امور يك مجموعه انسانى است، آمده است; به علاوه، طرحى براى تأسيس و تكميل عمده&nbsp;ترين نهادهايى كه به سامان رسيدن امور جامعه، و در نتيجه تحقّق حكومتى مقبول و مشروع بدان موقوف است. كارگزاران حكومت و متولّيان امنيت كشور و صلاح جامعه، لشكريان، قاضيان، مشاوران، عاملان، و نيز گروههاى مولّد و گردانندگان نظام اقتصادى و سرانجام طبقات محروم، هر يك در جاى خود به گونه&nbsp;اى شگفت&nbsp;انگيز تعريف شده است و در كيفيت انتخاب اعضاى هر گروه و نظارت مستمرّ به احوال و اعمال آنان سخنانى دقيق رفته است، و آفاتى كه مأموران دولتى را در اقدام به اهمّ وظايف خود ناتوان، و وجودشان را مهمل و بى&nbsp;معنى مى&nbsp;دارد و پيكره اجتماع را از سلامت مطلوب محروم مى&nbsp;كند، بازنموده شده است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين مقدّمه جاى بحثى مستوفا و مجالى درخور، براى نمودن حتى گوشه&nbsp;اى از آن دقايق را هم ندارد. ديگران، هر كس به اندازه دريافت خود، گفته&nbsp;اند و خوانندگان مى&nbsp;توانند به آنها مراجعه كنند[6]، اما در اينجا اشاره&nbsp;اى به يكى دو بخش آن، سخن ما را خواهد آراست.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مى&nbsp;دانيم كه در گذشته دراز دامن تاريخ، بيشتر آنان كه به قدرت و حكومت رسيده&nbsp;اند، پندار ابرمردى چنان ذهن و ضميرشان را فروگرفته است كه همواره خود را قدرت فايق و دايم، خلق را بى&nbsp;تاريخ، و تاريخ را يك سره تاريك، ديده&nbsp;اند، چشم از ديروز خود و امروز خلق پوشيده&nbsp;اند و گوش بر هرگونه اظهارنظر و داوريهاى مردم، به خصوص آنهايى كه جز حكم الهى بر زبانشان نمى&nbsp;گذرد، فرو بسته&nbsp;اند.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همچنان كه امروز غالباً مى&nbsp;دانند كه: قاضى، ركن اصلى خانه عدالت، حافظ قانون حق، پاسدار حريم امنيت و دادخواه ستمديدگان بى&nbsp;پناه است، با حكم قاضى ماجراى خصومتها به رضايت مى&nbsp;انجامد، و به سخن او بى&nbsp;راهيها به راه مى&nbsp;آيند، نفرينها به دعا بر مى&nbsp;گردند، و حق&nbsp;جويى و نرم&nbsp;خويى اوست كه خروش تند ظالمان را خاموش مى&nbsp;كند و زبان بسته مظلومان را مى&nbsp;گشايد، و دادگرى اوست كه مرزهاى سعادت و شقاوت را نگاهبانى مى&nbsp;كند.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و كيست كه امروز نداند به يارى بخت، رسيدن به ثروتى سرشار، و به انحصار گرفتن مجارى اطلاعاتى بازار، و احتكار مايحتاج عامّه، و همزمان تشديد نياز كاذب گروه مصرف كنندگان، و هزار ترفند ديگر، چگونه مى&nbsp;تواند راه انواع زيانها و خسرانهاى محتوم را به روى ملتى باز كند و مسئولان حكومتى را به وجوه گوناگون در نظر آحاد مردم بدنام سازد، يا اختصاص حكومت و قدرت، در عرصه&nbsp;هاى داد و ستد، به قانونى روشن، تنظيم دقيق و منصفانه نظام مالياتى، نظارت عامه و همه جانبه بر روابط اقتصادى و تعزير عادلانه و بى&nbsp;گذشت متجاوزان به حقوق مردم، چگونه مى&nbsp;تواند ميزانها را عدل، رقابتهاى اقتصادى را سالم و جامعه را با نعمت اعتماد، آسوده و آرام سازد.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; حال ببينيم على(ع)، در چهارده قرن پيش، به مالك، يار وفادار خويش، در اين باره، چه مى&nbsp;فرمايد:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اى مالك، بدان كه من تو را به سرزمينى مى&nbsp;فرستم كه بر آن، دولتهاى دادگر و ستمكار بسيارى گذشته&nbsp;اند، و مردم كارهاى تو را چنان خواهند ديد كه تو كارهاى زمامداران پيش از خود را مى&nbsp;ديدى، و درباره تو همان خواهند گفت كه تو درباره آنان مى&nbsp;گفتى، و صالحان را با سخنانى مى&nbsp;توان شناخت كه خداوند درباره آنان بر زبان بندگان خود جارى مى&nbsp;كند [عهدنامه، متن حاضر، بخش نخستِ بند 3].
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اى مالك، براى قضاوت بهترين كسى را كه خود مى&nbsp;شناسى انتخاب كن; يعنى كسى كه كارها او را در تنگنا نيفكند و كشمكش خصمان او را به لجاجت نيندازد و در لغزش اصرار نورزد، و چون حق را دريافت هر چه زودتر و آسان&nbsp;تر به آن بازگردد، و نفس او به طمع رو نياورد و بى&nbsp;جستجويى همه جانبه، به اطلاعات ابتدايى بسنده نكند و از همه بيشتر در شبهات درنگ كند، و در گرفتن حجّت مصرترين، و در مراجعه اصحاب دعوى نستوه&nbsp;ترين، و در كشف قضايا بردبارترين، و پس از تشخيص حكم قاطع&nbsp;ترين باشد، كسى كه ستايش او را به غرور نيفكند و خوش&nbsp;آمد گويى منحرفش نكند. و البته اينان اندك&nbsp;اند.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما پس از آن، بايد كارهاى او را در قضاوت، زير نظر بگيرى، و در بخشش به او گشاده دستى كنى، تا براى او بهانه&nbsp;اى نماند، و نياز او به مردم كم شود; و بايد او را در نزد خود چنان جايگاهى ببخشى كه از خواص تو كسى در آن طمع نورزد و از دسيسه بزرگان درگاه تو ايمن ماند [همان، بخشى از بند 22].
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اما بدان كه... بسيارى از آنان (= بازرگانان و اهل صنعت) تنگ چشميى (= كم فروشى) فاحش و حرصى (=گران فروشى) قبيح دارند و به هواى سودها احتكار مى&nbsp;كنند و در فروش، نرخى خودسرانه مى&nbsp;گذارند، و اين كار زيانى بر عامه مردم و عيبى مسلم بر واليان است. پس راه احتكار را دربند، كه پيامبر(ص) از آن منع مى&nbsp;فرمود. و البته بايد كه خريد و فروش به سهولت انجام گيرد و به ميزان عدل باشد و با نرخى كه فروشنده و خريدار زيان نبينند; اما آن كه پس از نهى تو احتكار كند، او را كيفر ده و به تناسب جرمش عقوبت كن [همان، بخشى از بند 26].
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از اين ارزشهاى والا و جاودانه بود كه گذشتگان ما، از آن روز كه اين نامه گرانقدر را دريافتند و تواناييهاى لازم و زمينه&nbsp;اى مناسب براى نشر معارف آن ديدند، به شرح و ترجمه آن اقدام كردند و صادقانه بهترين توصيه به اهل حكومت را توجه به مفاد عهدنامه مالك اشتر شناختند; و اين همه، سبب شد كه مجموعه&nbsp;اى دلنشين فراهم آيد و امروز ما چندين ترجمه خواندنى از آن داشته باشيم.

&nbsp;
ترجمه&nbsp;هاى عهد نامه
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كُهن&nbsp;ترين ترجمه موجود و شناخته شده از عهدنامه مالك اشتر، ترجمه حسين بن محمدعلوى آوى (زنده در نيمه اول قرن هشتم) است كه در صفحات آينده به معرّفى آن خواهيم پرداخت.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پس از آوى نيز، عهدنامه، بارها و به شيوه&nbsp;هاى گوناگون ترجمه شده است; به خصوص در عصر قاجار و دوره طولانى حكومت ناصرالدين شاه (م: 1313 هـ.ق) كه در اوضاع فرهنگى ـ اجتماعى ايران، اندك تحولى پديدار آمد و راه آشنايى با روشهاى تازه اداره امور كشور گشوده شد. در آن سالها، كه بسيارى از درسخواندگان و روشنفكران براى حل مسائل اجتماعى روى به بيرون داشتند، بعضى از متفكران و آگاهان از آثار و معارف دينى براى تنبيه متصديان امور جامعه و مسئولان حكومت، به عهدنامه، كه در اين معانى جامعيتى داشت، روى آوردند و در نتيجه اين اقبال و اهتمام، ترجمه&nbsp;هاى متعددى از اين نامه گرامى به وجود آمد. چندى از اين مترجمان، كه در آن ميان، ترجمه آنها از نظر ادبى هم اهميتى يافته است، عبارتند از:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1ـ محمدصالح روغنى قزوينى از فاضلان، اديبان[7] و مدرسان قرن يازدهم: وى پس از آن كه همه نهج&nbsp;البلاغه را ترجمه و شرح كرد[8]، ترجمه عهدنامه را ديگر بار با افزودن مقدمه، خاتمه و داستانهايى به صورت رساله&nbsp;اى مستقل و مفصّل ترتيب داد. اين ترجمه، همراه با شرح آن، به سال 1094 انجام يافته و نسخه&nbsp;هايى از آن در دست است[9].
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 2ـ ميرزامحمدصادق هماى مروزى (م: حدود 1250)، وقايع نگار مورخ و شاعر روزگار قاجار: او ترجمه اديبانه خود را، با توجه به عبارات سرآغاز (= بند نخست) عهدنامه، در چهار بخش تنظيم كرد: اخذ خراج، جهاد، اصلاح مردمان و آباد كردن شهرها. از اين ترجمه گسترده و پرداخته هم نسخه&nbsp;هايى موجود است، از جمله در كتابخانه ملى ملك، به شماره 1937، با خطى خوش و زيبا و تاريخ كتابت 1248[10].
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 3ـ ميرزا محمدابراهيم بدايع نگار تهرانى (م: 1299): آنچه در اين ترجمه مهم است و آن را در مجموعه &laquo;سخن امام على(ع) و ادب فارسى&raquo;، از نمونه&nbsp;هاى برجسته مى&nbsp;دارد نثر استوار آن است، چنانكه از اين جهت شهرتى تمام يافته و صاحب نظران آن را از بهترين آثار منثور عصر قاجار محسوب داشته&nbsp;اند[11].
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; لازم به يادآورى است كه نثر رسمى دوره قاجار، همچنان كه شعر آن، روى به ادوار گذشته دارد; يعنى چنانكه شاعران در اين سالهاـ دوره معروف به بازگشت ادبىـ مدايح خود را به پيروى از فرخى، عنصرى و انورى، شاعران قرنهاى پنجم و ششم، مى&nbsp;پردازند، بسيارى از نثرنويسان هم، كه غالباً منشيان درباريند، به راه اديبان قرن ششم و هفتم مى&nbsp;روند; حتى نمونه&nbsp;هايى استثنايى، مانند نامه&nbsp;هاى ارتجالى قائم مقام فراهانى، نيز به شيوه گلستان سعدى است و طرزى تازه ندارد[12].
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اكنون جاى آن است كه به ترجمه آوى بپردازيم.

&nbsp;
آوى مترجم عهدنامه و سبك سخن او
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; متن حاضر كه ظاهراً قديمى&nbsp;ترين ترجمه موجود و شناخته شده از عهدنامه به زبان فارسى است، در اوايل قرن هشتم هجرى [سال 729] به وسيله حسين بن محمّدبن ابى&nbsp;الرّضا علوى آوى انجام گرفته است. آوى منسوب به آوه (= آبه، آوج[13]، شهرى بر سر راه قزوين به همدان)، همان كسى است كه رساله &laquo;محاسن اصفهان&raquo;[14] مفضّل بن سعد مافروخى اصفهانى [زنده در نيمه دوم قرن پنجم و معاصر خواجه نظام الملك طوسى] را ترجمه&nbsp;اى آزاد كرد و اشعارى به فارسى و عربى و اطلاعات فراوانى از معلومات و مشاهدات خود بر آن افزود و بدين ترتيب در باب اوضاع تاريخى و جغرافيايى قرن هشتم اصفهان، منبعى ارجمند و در نوع خود بى&nbsp;نظير، پديد آورد.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از اشارات آوى، در ضمن ترجمه محاسن اصفهان، بر مى&nbsp;آيد كه وى از سادات علوى آوه بود، در جوانى به دلايلى كه امروز براى ما معلوم نيست، به كاشان و از آنجا به اصفهان رفت و در آنجا مقيم شد. در اين شهر بود كه محاسن اصفهان را در سال 729 هجرى قمرى ترجمه كرد و به غياث&nbsp;الدين محمد (م: 736)، فرزند دانشمند خواجه رشيدالدين فضل&nbsp;اللّه همدانى، اهدا كرد[15]. خواجه غياث&nbsp;الدين در آن روزها وزارت ابوسعيد بهادرخان (م: 736)، آخرين امير ايلخانى، را داشت. آوى به احتمال زياد، در همين سال، عهدنامه مالك&nbsp;اشتر را نيز ترجمه كرد و به حضور شرف&nbsp;الدين على فامنينى[16] تقديم داشت. فامنينى در آن ايام، گويا، حكومت اصفهان را داشت، چنانكه آوى شرح اقدامات و خدمات وى را، همراه با ستايشهايى از او، در ترجمه محاسن اصفهان آورده است[17].
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شيوه سخن آوى، در ترجمه آزاد عهدنامه، همانند ترجمه محاسن اصفهان، توجه بى&nbsp;اندازه او را به آثار مصنوع و متكلّف و به خصوص ترجمه تاريخ يمينى[18] نشان مى&nbsp;دهد. اين صنعتگرى و تكلّف در سخن، شيوه&nbsp;اى مقبول براى اغلب نثرنويسان در قرون هفتم و هشتم بود. بيشترين آثار منثور، در اين سالها، و غالباً آنهايى كه به نام بزرگى نوشته شده&nbsp;اند، با همين شيوه&nbsp;اند. گرايش به تصنّع و آرايش سخن، خاصه در ترجمه، كه وجهه همت بايد در درجه اول معطوف به نقل معنى باشد، خود به خود مترجم را از تأمل كافى در معانى و رعايت جانب امانت باز مى&nbsp;دارد; و اگر ملاحظه مى&nbsp;شود كه ترجمه آوى، كه از فاضلان عصر و از زمره بهترين پيروان يمينى و جوينى است، گاهى از متن عهدنامه دورافتاده است[19]، و احياناً كاستيهايى دارد، از همين جاست.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; درباره متن حاضر و امكان داورى درست در باب آن، نكته در خور ذكر و قابل توجه ديگرى نيز هست، و آن اين است كه از ترجمه عهدنامه آوى، تا آنجا كه ما مى&nbsp;دانيم، تنها يك نسخه موجود است و پيداست كه منحصر به فرد بودن اين نسخه، با خطاهايى كه به طور طبيعى در هر دست نوشته&nbsp;اى راه مى&nbsp;يابد، آن هم از كاتبى كه در كار خود، احياناً، چندان امانت و دقتى نمىورزد، تصحيح متن را دشوار و گاهى ناممكن مى&nbsp;كند. گفتنى است كه به خط ابن&nbsp;السّاوجى، كاتب اين نسخه، مجموعه رسايلى مانند &laquo;مطلوب كل طالبِ&raquo; رشيد وطواط (م: 573) و &laquo;خردنماى جان افروزِ&raquo; ابوالفضل مستوفى (احتمالا زنده در اوائل قرن هفتم) نيز در دست است و هر دو آنها با تصحيح نگارنده، پيش از اين به طبع رسيده&nbsp;اند[20] و در آنجا، در معرفى نسخه&nbsp;ها و هم در عرضه نسخه بدلها، تغيير و تبديلهاى فراوان ابن&nbsp;السّاوجى نموده شده است.

&nbsp;
بعضى فوايد زبانى و ادبى
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; با اين كه &laquo;ترجمه عهدنامه آوى&raquo; رساله&nbsp;اى مختصر است و مترجم بر آن نبوده است كه در برابر كلمات عربى واژه&nbsp;هاى فارسى بياورد، يا در عرضه لغات و تركيبات جديد، هنرى نشان دهد، در حد خود شامل لغات و تركيبات نادر و قابل ملاحظه&nbsp;اى است. بعضى از اين واژه&nbsp;ها، عربى يا فارسى، تنها به آثار مترجم، متن حاضر و ترجمه محاسن اصفهان، اختصاص دارند و در ديگر آثار آن عصر هم چندان كاربردى نيافته&nbsp;اند و در كتب لغت نيز كمتر اشاره&nbsp;اى به آنها مى&nbsp;توان ديد، به خصوص با معنايى كه آوى به كار مى&nbsp;برد. از آنهاست:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تحاول (ظ: رعايت كردن و نگاه داشتن): &laquo;قواعد و مقاعدى كه در باب دولت پيش از تو تحفّظ و تحاول آن سبب استقامت دين و ملك و امن رعيّت دانسته باشند.&raquo; [متن حاضر، ص 75]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تروّح و تنفّح (ظ: خوشى و راحت): &laquo;ميوه ترِ بيانش [بيان على(ع)] از بستان علّمنى رسول اللّه الف باب بوى تنفّح و تروح مى&nbsp;دمد.&raquo; [همان، ص 41]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روان (= نثار): &laquo;و تحايا و سلامى كه اخاير ذخاير آن از كدورت سمعه و ريا خالى بود، روانِ روان عترت ابرار و اصحاب اخيار او... باد.&raquo; [همان، ص 40]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سامان كارى (= نظم و درستكارى): &laquo;گوى صلاح و نيكنامى و سامان كارى از چوگان اقران كسى ربايد كه پيش جمهور محمود و مشكور باشد.&raquo; [همان، ص 68]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كاركنى (= كفايت و كاردانى): &laquo;حاكمى اختيار كند بر سر امّت كه در نفس تو به فضل استبداد و استعداد كاركنى قدرى و منزلتى دارد.&raquo; [همان، ص 80]
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و كلمات ديگر نظير آرزومندتر (= دلخواه&nbsp;تر، مطلوب&nbsp;تر)، بالا (= بيش، بيشتر)، بى&nbsp;جرعه (= لاجرعه)، تنگ&nbsp;آبى (= خشكسالى)، تنگبارى (= دشوارى امكان ملاقات)، خاصگى (= مقرّب)، راست قلمى، فراخ&nbsp;عيشى و مانند آنها كه در آثار قرن هشتم كاربردى بسيار نادر دارند و همه اين نوع كلمات را در بخش فهرستها (لغات و تركيبات) مى&nbsp;توان ديد.


&nbsp;
نشانى نسخه
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دستنوشته منحصر به فرد ترجمه عهدنامه از مجموعه&nbsp;اى است موجود در كتابخانه چيستر بيتى دوبلين، به خط نسخ ابوالمحاسن محمدبن سعدبن محمد نخجوانى، معروف به ابن&nbsp;السّاوجى، با سال كتابت 729، كه هم اكنون عكس و فيلمى از آن به شماره&nbsp;هاى 7062 و 3432 در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران موجود است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين مجموعه شامل چند رساله است كه ابن الساوجى به دست خود نوشته و گويا به شرف&nbsp;الدين فامنينى اهدا كرده است:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1ـ درة المعالى فى ترجمة اللئالى: ترجمه&nbsp;اى منظوم از &laquo;نثر اللئالى&raquo; كه رساله&nbsp;اى است شامل دويست و شصت و سه سخن منسوب به على(ع)، به ترتيب حروف تهجّى، و بعضى آن را گردآورده امين الاسلام شيخ طبرسى، مفسر بزرگ شيعه، دانسته&nbsp;اند. ابن الساوجى هر يك از اين سخنان را در يك بيت فارسى ترجمه كرده است. درة المعالى با مقدمه&nbsp;اى كه در توحيد و نعت پيامبر(ص) و على(ع) و ستايش شرف&nbsp;الدين على فامنينى دارد و ابياتى كه در تاريخ ترجمه ـ يعنى سال 729 ـ آمده است، شامل 298 بيت است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سخن نخستين در درة المعالى و ترجمه منظوم آن چنين است:
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ايمانُ المرءِ يُعَرف بأيمانِه.
[ايمان انسان به سوگندهايش شناخته مى&nbsp;شود.]
چنين گويد كه دين مرد و ايمان
تو بشناسى به صدق قول و أيمان
و دو نمونه ديگر:
حُموضاتُ الطّعامِ خيرٌ من حُموضاتِ الكلام.
[تلخى غذا از تلخى سخن گواراتر است.]
به ساغر زهر نوشيدن به ناكام *** به از الفاظ زهرآلود دشنام
ذَلاقة اللسان رأسُ المالِ.
[گشادگى زبان اصل مال است.]
فصاحت در زبان مرد عاقل *** بود سرمايه پيوسته حاصل
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اين رساله در سال 1315 هجرى قمرى در استانبول به طبع رسيده است[21].
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 2ـ مطلوب كل طالب من كلام على بن ابى طالب: صد كلمه (= سخن) منسوب به اميرمؤمنان على(ع) و منتخب جاحظ، كه رشيد وطواط (م: 573)، شاعر معروف قرن ششم، هر يك را به تازى و فارسى شرح كرده و مفهوم آن را در قطعه&nbsp;اى به نظم درآورده است. ابن الساوجى، اين رساله را &laquo;الدرّ المنثور&raquo; ناميده است. 
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مطلوب كل طالب، به تصحيح نگارنده اين سطور، در سال 1374 و به وسيله بنياد نهج&nbsp;البلاغه به چاپ دوم رسيده است.
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 3ـ خردنماى جان افروز: رساله&nbsp;اى شامل صد كلمه منسوب به اميرمؤمنان على(ع) و صد سخن از حكيمان و فرزانگان و اشعارى از حكيم طوس كه به گونه&nbsp;اى تطبيق و مقايسه شده&nbsp;اند. اشعارى كه از شاهنامه در اين رساله آمده است بالغ بر 275 بيت است.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; خردنماى جان&nbsp;افروز نوشته ابوالفضل مستوفى (زنده در قرن ششم و اوائل قرن هفتم) است و به تصحيح نگارنده و در مركز نشر رجا، به سال 1368، به طبع رسيده است.
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 4ـ وصيّة على للحسين[22]: وصيت امام على بن&nbsp;ابى&nbsp;طالب(ع) به فرزندش حسين(ع) با ترجمه آن به شعرى استوار. اين رساله ظاهراً تاكنون چاپ نشده است، و چنين آغاز مى&nbsp;شود:
كردم آغاز اين به نام خداى
هم عطابخش و هم&nbsp;خطابخشاى[23]
اوصى اميرُالمؤمنين لولده الحسين، عليهما السّلام،
[اميرمؤمنان به فرزندش، حسين(ع) وصيت كرد]
گفت سلطان اوليا به حسين *** كاى دلارام جان و قرة عين
فقال: يا بُنَىّ، اوصيكَ بتقوى اللّه، عزّوجلّ، فى الغيبِ و الشّهادةِ،
[و گفت: فرزندم، تو را وصيت مى&nbsp;كنم به تقوى الهى در نهان و آشكارا،]
گوش مى&nbsp;دار جانب يزدان *** در همه حال آشكار و نهان
و كلمةِ الحقّ فى الرّضا و الغضب،
[و گفتن سخن حق در خشنودى و خشم،]
راست&nbsp;گوى اى نگار مردم چشم *** در نسيم رضا و آتش خشم
و القصدِ فى الغناءِ و الفقر،
[و ميانه روى در توانگرى و درويشى،]
گر توانگر بوى و گر درويش *** نه كم از كم&nbsp;ده و نه بيش از بيش
والعدلِ فى الصّديق و العدوّ،
[و دادگرى در برابر دوست و دشمن،]
داد كن در ميان دشمن و دوست *** داد مغز استو آفرينش پوست
و العملِ فى النّشاطِ و الكسل،
[و كار كردن در نشاط و در خستگى،]
زنده مى&nbsp;دار در نشاط و كسل *** صورت علم را به جان عمل
و الرّضا عن اللّه فى الشّدّة و الرّخاء.
[و خشنودى از خدا در سختى و سستى.]
باش راضى به حكم يزدانى *** گاه دشوارى و تن آسانى
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ما اين مترجم شاعر را نمى&nbsp;شناسيم ولى ابياتى، نزديك به سى بيت، از اين رساله در تاريخ راحة الصّدور راوندى (تأليف اوائل قرن هفتم) آمده است[24]، از اين رو بايد گوينده آن را از شاعران قرن ششم دانست و احتمال آن نيز هست كه اين شاعر كسى مانند سيدحسن غزنوى[25] باشد.
***
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 5ـ ترجمه فارسى عهدنامه كه اينك در اختيار خواننده است. اين ترجمه پيش از اين، به سال 1359، به همت فاضل و نسخه شناس بزرگ معاصر، شادروان محمدتقى دانش&nbsp;پژوه و با مقدمه&nbsp;اى مفصل در معرفى نسخه&nbsp;هاى نهج&nbsp;البلاغه، عهدنامه و ترجمه&nbsp;هاى آنها به فارسى از ديرزمان تا دوره معاصر، به وسيله بنياد نهج&nbsp;البلاغه چاپ شده است و اكنون بار ديگر، به گونه&nbsp;اى كه خواننده ملاحظه خواهد كرد، به طبع مى&nbsp;رسد.

&nbsp;
و روش كار ما
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چنانكه پيش از اين گفتيم، نسخه&nbsp;اى كه از ترجمه عهدنامه در اختيار ما بود منحصر به فرد بود، و از اين رو در جايى از عبارات كه به نوعى كاستى و ضعفى احساس مى&nbsp;شد و يا ابهامى به نظر مى&nbsp;رسيد، راه رسيدن به روايت اصيل و قابل اطمينان، يا مقايسه و تعيين صورت و ضبطى صحيح&nbsp;تر بسته بود، و به ناگزير، تنها چاره كار آن بود كه ترجمه با اصل عهدنامه سنجيده شود. از اتفاق، دست نوشته&nbsp;اى از عهدنامه نيز در مجموعه، و به خط ابن ساوجى آمده بود; اما آن خود، افتادگيها و كاستيهاى فراوان داشت و مقايسه ترجمه آوى با آن چندان به حل مشكل و رفع ابهام كمك نمى&nbsp;كرد، چنانكه حتى قرار دادن آن متن در برابر ترجمه نيز، براى خواننده مفيد فايده&nbsp;اى به نظر نمى&nbsp;رسيد. بنابراين نگارنده، ترجمه را، كه برخلاف گفته مترجم كه ظاهراً آن را فروتنانه لفظ به لفظ تلقى كرده بود، ترجمه&nbsp;اى آزاد، و در بسيارى از موارد، گسترش يافته مفهوم كلمات و جملات متن بود، با عهدنامه [بنا بر متن نهج&nbsp;البلاغه، با ترجمه استاد دكتر سيدجعفر شهيدى] سنجيد و هر آنچه در رفع ابهام و تصحيح متن ترجمه مؤثر بود، در پاى صفحه آورد. تقسيم متن اصلى عهدنامه و ترجمه به چهل بخش نيز براى سهولت اين مقايسه بود.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; در بخش تعليقات نيز، در حد امكان، همت بر آن بود كه بعضى از دشواريهاى متن حل شود و فهم عبارات براى كسانى كه با متون گذشته آشنايى كمترى دارند، آسان&nbsp;تر گردد. براى اين كار توضيحاتى كه احياناً ضرورى مى&nbsp;نمود، آورد و معناى كلمات خاص را به بخش فهرست كلمات واگذاشت.
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نگارنده اميد آن دارد كه با اين كار در اشاعه فرهنگ علوى و نشان دادن تأثير آن در زبان و ادبيات فارسى قدمى، هر چند كوچك، برداشته شده باشد.
و توفيق با خداست]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود رایگان نهج البلاغه برای موبایل و کامپیوتر</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/دانلود-رایگان-نهج-البلاغه-برای-موبایل-و-کامپیوتر</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/دانلود-رایگان-نهج-البلاغه-برای-موبایل-و-کامپیوتر</guid>

<description><![CDATA[
ـ
متن قرآن و نهج&zwnj;البلاغه
ـ ترجمه فارسی قرآن و نهج&zwnj;البلاغه
- موضوع&zwnj;بندی آیات، حدود چهل مطلب، از جمله صفات خداوند، پیامبر اعظم (ص)، امیرمؤمنان (ع) و اهل بیت ـ علیهم&zwnj;السلام ـ بهشت، جهنم، مومنان، کافران، منافقان، حکمت&zwnj;ها، سنت&zwnj;های الهی، توبه، قیامت و&hellip; است.
- جستجو ، امکان ....
دانلود در ادامه ....

&nbsp;
دانلود رایگان نهج البلاغه برای موبایل و کامپیوتر

&nbsp;
&nbsp;


نسخه دوم&nbsp; نرم&zwnj;افزار :
ـمتن قرآن و نهج&zwnj;البلاغه
ـ ترجمه فارسی قرآن و نهج&zwnj;البلاغه
- موضوع&zwnj;بندی آیات، حدود چهل مطلب، از جمله صفات خداوند، پیامبر اعظم (ص)، امیرمؤمنان (ع) و اهل بیت ـ علیهم&zwnj;السلام ـ بهشت، جهنم، مومنان، کافران، منافقان، حکمت&zwnj;ها، سنت&zwnj;های الهی، توبه، قیامت و&hellip; است.
- جستجو ، امکان درخواست توضیح بیشتر و تفسیر به وسیله کاربر از امتیازات منحصر به فرد این نرم&zwnj;افزار به شمار می&zwnj;آید. به این شکل که در هر جای قرآن، اگر به توضیح آیه&zwnj;ای نیاز داشته باشید، تنها با کلیک روی &ldquo;سوال در مورد آیه&rdquo;، آیه و سوال برای سایت فرستاده خواهد شد و به این ترتیب، سایت المبین پاسخ را به ایمیل پرسشگر ارسال می کند. باید گفت در این نرم افزار، مشکل فارسی برطرف شده است و یادآوری می&zwnj;شود که این نرم&zwnj;افزار برای ویندوز Xp طراحی شده است. حجم این نسخه نیز حدود ۲.۶ مگابایت است.
&nbsp;
از ویژگی های نرم افزار نهج البلاغه موبایل میتوان به موارد ذیل اشاره نمود :

    
    شامل متن کامل خطبه ها، نامه ها، حکمت ها و کلمات غریب امام علی (ع) به همراه ترجمه فارسی
    
    
    نرم افزار&nbsp; نهج البلاغه با زبان برنامه نویسی جاوا&nbsp;java&nbsp;و قابل نصب بر روی انواع گوشی موبایل است.
    
    
    عملکرد مستقل&nbsp;نرم افزار&nbsp;برای نمایش و تایپ زبان فارسی (پشتیبانی فارسی در تمام گوشی ها)
    
    
    دسترسی همزمان به متن عربی و فارسی در زمان استفاده از هر کدام
    
    
    نمایش اعراب با رنگ متفاوت
    
    
    امکان جستجو در متن نهج البلاغه
    
    
    امکان درج نشانی در فهرست
    
    
    امکان عضویت به منظور اطلاع رسانی در مورد محصولات و نسخه های جدید نرم افزار
    
    
    دانلود رایگان نرم افزار نهج البلاغه همراه در &hellip;
    

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;دانلود نرم افزار نهج البلاغه برای موبایل

&nbsp;دانلود نرم افزار نهج البلاغه برای کامپیوتر
&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نهج البلاغه ی آنلاین</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/نهج-البلاغه-ی-آنلاین</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/نهج-البلاغه-ی-آنلاین</guid>

<description><![CDATA[
(برای بهره مندی درست و کامل از&nbsp; نرم افزار انلاین نهج البلاغه به سایت زیر مراجه فرمایید::
http://imamalinet.net/per/nahj-al/index.htm]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/post-1</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/post-1</guid>

<description><![CDATA[
امام علی (ع) می فرمایند: ای مالک اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی...]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چهره ابوذر و مالك اشتر در نهج البلاغه</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/چهره-ابوذر-و-مالك-اشتر-در-نهج-البلاغه</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/چهره-ابوذر-و-مالك-اشتر-در-نهج-البلاغه</guid>

<description><![CDATA[
در اين قسمت صحبتى داريم درباره ابوذر و مالك اشتر علت اينكه اين صحبت انتخاب شد، همزمانى با سالگرد رحلت مجاهد نستوه آية ا طالقانى بود، و علت اينكه اين صحبت انتخاب شد توضيحى بود در كنار سخن امام كه درباره آيةا طالقانى فرمودند او براى اسلام بمنزله حضرت ابوذر بود، زبان او چون شمشير مالك اشتر برنده و كوبنده 
ما براى درك اين سخن .......
چهره ابوذر و مالك اشتر در نهج البلاغه
&nbsp;
السلام عليك يا اميرالمؤمنين ، السلام عليك يا ولى الله 
در اين قسمت صحبتى داريم درباره ابوذر و مالك اشتر علت اينكه اين صحبت انتخاب شد، همزمانى با سالگرد رحلت مجاهد نستوه آية ا طالقانى بود، و علت اينكه اين صحبت انتخاب شد توضيحى بود در كنار سخن امام كه درباره آيةا طالقانى فرمودند او براى اسلام بمنزله حضرت ابوذر بود، زبان او چون شمشير مالك اشتر برنده و كوبنده 
ما براى درك اين سخن امام امت خمينى بت شكن درباره آيةا طالقانى كه عمق بسيار زيادى دارد، لازم است كه مطالبى را كه على ع در اين رابطه فرمودند مورد بررسى قرار بدهيم يكى از مهمترين مسئوليتهائى كه ما و تمامى مسلمانان انقلابى امروز بر دوش داريم درك سخنان امام است كه سخنان امام همواره عمق و داراى گستردگى بسيار زيادى است، و ما نبايد بطور سطحى فقط به شنيدن اكتفاء بكيم، بلكه بايد سعى بكنيم كه در سخنان امام دقيقاً تفكر و انديشه بكنيم و در جمله جمله صحبتهاى امام بينديشيم مهمترين مسئله&rlm;اى كه امروز وجود دارد و بايد ما در اين رابطه فكر بكنيم انسجام مكتبى و فرهنگى است كه بر فرهنگ اسلام حاكم است اگر ما دقيقاً جملات، بلكه همه پيامهاى امام براى مردم با آيات قرآن هماهنگى دارد، با اهداف ائمه اطهار هماهنگى دارد، و با سخنان على ع در نهج البلاغه هماهنگى دارد، بلكه علاوه بر اين وجود هماهنگى يك نوع رابطه خاص ميان سخنان امام امت خمينى و آيات قرآن و احاديثى از ائمه خواهيم يافت كه اين سخنان همديگر را تفسير مى&rlm;كنند و همديگر را توضيح مى&rlm;دهند و بسيارى از آيات قرآن را ما از زبان امام امت با زبان ساده مى&rlm;شنويم بنابراين سخنانى كه از حلقوم اين ابرمرد، يعنى آيةا العظمى امام خمينى بيرون مى&rlm;آيد يك سخنان معمولى و ساده نيسند، بلكه سخنانى هستند كه داراى عمق و گستردگى بسيار زيادى هستند ما انسجام مكتبمان را بايد ازايجاد ارتباط ميان سخنان امام و آيات قرآن و احاديث ائمه اطهار بيابيم، و اين خودمسئله&rlm;اى بسيار عميق در رابطه با كارهاى تحقيقاتى و مسئوليتهاى مكتبى و فرهنگى است 
براى درك سخنان امام و عمق آن درباره ابوذر و مالك اشتر و رابطه آن با آيةا طالقانى، ما دو كار را انجام مى&rlm;دهيم يكى اينكه سخنانى كه على ع درباره اين دو شخصيت بزرگ ابوذر و مالك اشتر در نهج البلاغه صحبت كرده&rlm;اند، اينها را بطور خلاصه مطرح مى&rlm;كنيم، و بعد سيرى كلى درباره ابوذر و مالك اشتر خواهيم داشت كه براساس اين سير تاريخى و اين سير نهج البلاغه خواهيم يافت كه چرا امام خمينى به آيةا طالقانى نسبت ابوذر و مالك اشتر مى&rlm;دهند بطر كلى ابوذر داراى چه خصوصياتى بود، چگونه زندگى مى&rlm;كرد، نقش سياس او در تاريخ اسلام چه بود، بعد از مرگ پيامبر ابوذر در كدامين موضع از موضع اجتماعى و انقلاب اسلامى قرار داشت، و بعد در دوران عثمان چگونه به صحراى ربذه تبعيد شد، و چگونه بشهادت رسيد زندگى ابوذر و اسلام آوردن او ابتدا بايد مورد بررسى قرار بگيرد او يك مرد صحرائى بود از قبيله جندق گونه اسلام آوردنش با ديگران كاملاً متفاوت بود هنگامى كه به مكه مى&rlm;آيد و با پيامبر اكرم تماس مى&rlm;گيرد ، اين جوان صحرائى و بدوى بى اختيار به مسجد الحرام مى&rlm;رود و فرياد لا اله الا الله تفلحوا را براى اولين بار در مسجد الحرام سر مى&rlm;دهد، او را مى&rlm;گيرند و شكنجه مى&rlm;دهند، اما ابوذر مقاومت مى&rlm;كند در مقابل شكنجه&rlm;هاى قريش در دوران خفقان و سكوت مكه كه هيچكس جرأت حرف زدن ندارد ابوذر يك تنه بپا مى&rlm;خيزد و در مسجدالحرام فرياد مى&rlm;كشد، و اين تنها برخاستن، عظمت و اخلاص ابوذر را به ما نشان مى&rlm;دهد 
بعد پيامبر اكرم به او فرمان مى&rlm;دهد كه به قبيله ات برو و به دنبال تبليغات را ادامه بده تا من بدنبالت بفرستم و از تو درخواست بكنم كه بسراغ ما برگردى ابوذر در تمامى غزوات پيامبر اكرم شركت فعال داشت او يك سرباز سلحشور اسلام بود در دوران ابوبكر و عمر و عثمان، ابوذر نقش بسيار مهمى داشت در رابطه با احياء السنه و امات البدعه ، و اين همان سخنى است كه على ع درباره ياران خاصش مى&rlm;گويد او سنت پيامبر را همواره حفظ مى&rlm;كرد و بدعتها و انحرافها را مى&rlm;كشت و با انحرافات مبارزه مى&rlm;كرد، بالاخره مبارزه او آنقدر تداوم پيدا كرد تا زمان عثمان هنگامى كه معاويه و الى عثمان در شام بود، اوبذر به مخالفت با او برخاست معاويه بزرگترين بدعتها را در اسلام ايجاد كرد و ابوذر به كاخ سبز او رفت و فرياد خشمگين برآورد 
اى معاويه اگر اين كاخ را از خود ساخته&rlm;اى اسراف، و اگر از مال مردم ساخته&rlm;اى خيانت 
مبارزات ابوذر با تمامى بدعتها و انحرافات كه خصوصاً در زمان عثمان بدليل روى كار آمدن بنى اميه در صحنه اسلام و حكومت اسلامى، آغاز شد بالاخره عثمان او را به شام تبعيد كرد و بعد كه معاويه نتوانست او را كنترل بكند، او را از شام به مدينه تبعيد كردند و بعد عثمان او را به صحراى ربذه تبعيد كرد و ابوذر در اوج تنهائى در صحراى ربذه شربت شهادت نوشيد نقش سياسى ابوذر در تاريخ اسلام بسيار مهم بود تبعيد ابوذر اولين صحنه تاريخى است كه نزديكترين يار پيامبر و خالص&rlm;ترين يار او كه پيامبر درباره او سخنها گفته تبعيد مى&rlm;شود و اين بزرگترين فاجعه&rlm;اى است كه در زمان عثمان اتفاق مى&rlm;افتد اگر دقيقاً تاريخ را تحليل بكنيم مى&rlm;بينيم تبعيد ابوذر آغاز يك جريان بسيار فاجعه آور بود كه به عاشورا و كربلا انجغميد چرا؟ بخاطر اينكه مردم شاهد بودند كه ابوذر در نزديكترين يار پيامبر بوده و پيامبر درباره او سخنها گفته است 
در ايمان او ، در اخلاص او، در مبارزه او و تقواى او هيچ شبهه&rlm;اى وجود ندارد، و عليرغم اينهمه، در اين زمان بوسيله حكام بنى اميه كه در حكومت اسلامى بخلافت رسيده&rlm;اند و مصادر امور را بدست گرفته&rlm;اند بايد تبعيد بشود و بعد در تنائى شيهد بشود اينجاست كه مى&rlm;بينيم كه شهادت ابوذر و تبعيد شدن ابوذر يك جريان بسيار مهم در تاريخ اسلام هست كه اين جريان ادامه پيدا مى&rlm;كند تا به عاشورا ختم مى&rlm;شود و جالب اينجاست كه اين جريان تبعيد نزديكترين يار پيامبر اولين ماجرائى است كه در تاريخ اسلام بعنوان تبعيد يار پيامبر و ظلم بر او شروع مى&rlm;شود 
على ع درباره ابوذر سخنها دارد، هنگامى كه ابوذر را تبعيد مى&rlm;كنند به صحراى ربذه، عثمان بدرقه او را منع مى&rlm;كند، و بعد على عليه السلام بدون توجه به منع عثمان خود و حسين و عقيل به بدرقه ابوذر مى&rlm;آيند و على ع در آن آخرين لحظلاتى كه مى&rlm;خواهد ابوذر را ترك بكند و هر دو مى&rlm;دانند كه اين آخرين ديدارشان است پيامى را به ابوذر مى&rlm;گويد لابى ذر، رحمةالله، لما اخرج الى الربذة هنگامى كه ابوذر به ربذه تبعيد شد، يا اباذر انك عضبت لله فارج من غضبت له كلام 130 نهج البلاغه اى ابوذر تو بخاطر خدا بخشم آمدى، و تو بخاطر خدا به مبارزه برخاستى، پس اميدوار و سرافراز باش ان القوم خافوك على دنياهم، و خفتم على دينك اين قوم براى دنيايشان از او ترسيدند، براى مقام و سلطنتشان از تو ترسيدند، و تو بخاطر دين، و بخاطر پايدارى آن و بخاطر سنت رسول الله از آنان ترسيدى و با آنان به مبارزه برخاستى فاترك فى ايدهم ما خافوك عليه، و احرب منهم بما خفتم عليه پس آنچه كه آنها براى آن از تو مى&rlm;ترسند به آنها بده، چون آن براى تو بى ارزش است، و براى آنچه كه از آن برايشان مى&rlm;ترسى از آن بگريز فما احوجهم الى ما منعهم و ما اغناك عما منعوك چه بسيار آنها نيازمندند به آن چيزى كه تو آنها را منع كردى، و چه بسيار تو بى نيازى از آن چيزى كه آنها تو را منع كرده&rlm;اند وستعلم من الرايح غداً و الا اكثر حسداً و زود است كه فردا بدانى كه سود از آن كيست 7 چه كسى مقرب درگاه خدا شد، و چه كسى رشك برد، و چه كسى زيان كرد 
و لو ان السموات او الارضين كانتا على عبدرتقا ثم اتقى الله لجعل الله له منهما مخرجا اگر آسمانها و زمينها بر بنده&rlm;اى بسته بشوند ثم اتقى الله اگر آن بنده تقوا داشته باشد لجعل الله له منهما مخرجا خداوند راه نجات را براى آن بنده باز خواهد گذاشت لا يونسنك الا الحق و لا يوحشتك الا الباطل اى ابوذر هيچ چيز با تو انس نمى&rlm;گيرد مگر حق و هيچ چيز از تو نمى&rlm;گريزد مگر باطل فلو قبلت دنيا هم لاحبوك، ولو قرضت منها لامنوكاگر تو مقام مى&rlm;خواستى تو را در امان مى&rlm;گذاشتند و تو را تبعيد نمى&rlm;كردند ، اما اى ابوذر چون تو بخاطر خدا قيام كردى، تو را تبعيد كردند 
على ع در حكم 281 نهج البلاغه در توصيف شخصيت ابوذر صحبتهائى دارند بسيار عميق و جالب و كان ضعيفاً مستضعفاً، فان جاء الجد فهو لبث غاد وصل واد - وكان لى فيما مضى اخ فى الله و كان يعظمه فى عينى صغر الدنيا فى عينه، و كان خارجاً من سلطان بطنه فا يشتهى ما لا يجد و لا يكثر اذا وجد اى ابوذر مردى بود كه او در بيشتر زمانش بود، او سخن نميگفت، اما وقتى كه بخشم مى&rlm;آمد، خشم او مانند يك تير خشمگين و مار پرزهر بوذد، او كسى را سرزنش نمى&rlm;كرد سخن او با عملش يكى بود او در شنيدن حريص&rlm;تر بود تا گفتن، پس فعليكم بهذه الخلائق فالزموها فسوا فيها، فان لم تستطيعواها فاعلمو ان اخذ القليل خير من ترك الكثير حضرت على ع بعد از اينكه صفات ابوذر را مى&rlm;فرمايند - كه الان فرصت نيست تمامش را بيان بكنم - آخرش اين جمله جالبى را بر همگى ما مى&rlm;فرمايند فعليكم بهذه الخلائق پس بر شما باد كه اين صفات و اين خويهاى ابوذر را بگيريد، از او درس بگيريد و به آنها رغبت بكنيد و آنها را نصب العين زندگى خودتان قرار بدهيد پس بر شما باد اين مسلمين فاعلموا ان اخذا القليل خير من ترك الكثير حضرت على ع بعد از اينكه صفات ابوذر را مى&rlm;فرمايند - كه الان فرصت نيست تمامش را بيان بكنم - آخرش اين جمله جالبى را بر همگى ما مى&rlm;فرمايند فعليكم بهذه الخلائق پس بر شما باد كه اين صفات و اين خويهاى ابوذر را بگيريد، از او درس بگيريد و به آنها رغبت بكنيد و آنها را نصب العين زندگى خودتان قرار بدهيد پس بر شما باد اى مسلمين فاعلموا ان اخذاً لقليل اگر نمى&rlm;توانيد همه صفات ابوذر رابگيريد، لااقل همه آنها را ترك نكيند و تعدادى قليلى از آنها را بخود جلب بكنيد و اما پس از اينكه ما درباره ابوذر صحبت كرديم ، بايد درباره شخصيت مالك اشتر هم كه على ع در نهج البلاغه مى&rlm;فرمايند سخن بگوئيم، شخصيت تاريخى او را مطالعه بكنيم، نقض مالك اشتر را در مبارزه با قاسطين، در مبارزه با ناكثين در نامه 53 نهج البلاغه و حكم 435 نهج البلاغه كه درباره مالك اشتر است مى&rlm;توان يافت على ع اين جمله بسيار عميق را درباره مالك مى&rlm;فرمايد لقد كان لى مثل ما كنت لرسول الله اى مالك نسبت من به تو مانند نسبت پيامبر به من مى&rlm;باشد سخنان على ع درباره مالك اشتر عمق بسيار زيادى دارد صحبت را تمام مى&rlm;كنم اگر بخواهيم جمله عميق امام را درباره طالقانى بدقت درك بكنيم، بايد شخصيت ابوذر و مالك اشتر را در تاريخ و در نهج البلاغه مورد مطالعه قرار بدهيم تا به عمق سخن امام تا جائى كه امكان دارد آگاه بشويم، و همچنين شخصيت مرحوم آية ا طالقانى و نقش تاريخى و نقش سياسى او در انقلاب اسلامى براى ما روشنتر بشود 
والسلام]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دانلود سریال امام علی</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/دانلود-سریال-امام-علی</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/دانلود-سریال-امام-علی</guid>

<description><![CDATA[
فیلم را آسان و راحت&nbsp; دانلود کنید(دانلود در ادامه)

دانلود سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)

&nbsp;
&nbsp;
دانلود قسمت اول سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت دوم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت سوم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت چهارم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت پنجم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت ششم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت هفتم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت هشتم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت نهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت دهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت یازدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت دوازدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت سیزدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت چهاردهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت پانزدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت شانردهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت هفدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
دانلود قسمت هجدهم سریال تلویزیونی امام علی (علیه السلام)
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/post</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/post</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;وزان &nbsp;پی &nbsp;روان شد &nbsp;به&nbsp; ناوردگاه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یل&nbsp; شیر دل&nbsp; مالک رزمخواه 
&nbsp;بن قیس شد بعد مالک به جنگ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;سعید سرافراز&nbsp; فولاد &nbsp;چنگ 
&nbsp;پیاپی&nbsp; &nbsp;بدین&nbsp; &nbsp;گونه&nbsp;&nbsp;هر &nbsp;مهتری&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;روان گشت با نامور لشکری ]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>(مالک اشتر در آینه ادب و هنر)</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/مالک-اشتر-در-آینه-ادب-و-هنر</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/مالک-اشتر-در-آینه-ادب-و-هنر</guid>

<description><![CDATA[
مالک اشتر یکی از برجسته ترین شخصیت های صدر اسلام است که دارای جلوه ها و ابعاد شخصیتی متعددی است، به گونه ای که این خصوصیات کمتر در یک انسان اجتماع می کند. او جنگاوری عارف وپارسا، توانمندی فروتن و متواضع، صاحب منجی ریوف و ساده زیست، سخنوری فصیح، سیاستمداری دیندار و امین، و مجموعه ای مجسم از عالی ترین فضایل اخلاقی بود.
یکی از ابعاد شخصیت ...........
(مالک اشتر در آینه ادب و هنر) 
مالک اشتر یکی از برجسته ترین شخصیت های صدر اسلام است که دارای جلوه ها و ابعاد شخصیتی متعددی است، به گونه ای که این خصوصیات کمتر در یک انسان اجتماع می کند. او جنگاوری عارف وپارسا، توانمندی فروتن و متواضع، صاحب منجی ریوف و ساده زیست، سخنوری فصیح، سیاستمداری دیندار و امین، و مجموعه ای مجسم از عالی ترین فضایل اخلاقی بود.
یکی از ابعاد شخصیت مالک اشتر که مورد غفلت قرار گرفته و ناشناخته باقی مانده است، شخصیت ادبی اوست.
مالک به عنوان یکی از شاگردان ممتاز مکتب امام علی(ع) به فضایل متعددی آراسته بود، لیکن شرایط زمان و اقتضای روزگار موجب شد تا او در کنار قلم، دست به شمشیر ببرد و بر علیه انحراف ها، بی عدالتی ها، افزون طلبی ها و حق کشی ها به جهاد برخیزد. و از این رو عموما وی را جنگجویی دلاور که فرماندهی سپاه مولای متقیان را عهده دار بوده و یا سیاستمداری امین که از سوی امام علی(ع) به منصب های گوناگونی رسیده است، می شناسند. در حالی که وی علاوه بر این ویژگی ها در شمار سخن سرایان عصر خویش بوده و مورخان در آثار خویش او را به عنوان شاعر و ادیب نیز معرفی کرده اند.
● چهره واقعی مالک در نگاه بزرگان 
ابن ابی الحدید در توصیف مالک اشتر چنین نوشته است: 
(الکنی و الالقاب - ج 2 - ص 28)
علامه سیدمحسن امین، سخنی از یکی از دانشمندان اهل تسنن به نام استاد احمد جندی درباره مرتبه مالک اشتر چنین نقل کرده است: 
(اعیان الشیعه - ج 9 - ص 41)
ابن حجر عسقلانی نیز در معرفی مالک چنین نگاشته است: 
(الاصابه - ذیل شماره 8341)
برخلاف چهره خشنی که از مالک به تصویر کشیده اند، او مردی عارف، متواضع، دل رحم و دارای خلوت های سرشار از راز و نیاز با معبود خویش بوده است و همچون مولا و مقتدای خویش امام علی(ع) در هر صحنه ای قبل از توسل به شمشیر به خرد و منطق توسل می جسته است. خطبه های فصیح و بلیغ مالک در هنگامه های دشوار از سویی بیانگر دانش و توانایی ادبی اوست و از سوی دیگر نشانگر اندیشه مهرورزانه اش.
مالک در هر هنگامه ای نخست با برهان و تدبیر به میدان می آید و با سخنرانی می کوشد تا مرز حق و باطل را آشکار سازد و گمراهان و فریب خوردگان را از مذلت و سقوط برهاند.
خطبه های شیوای مالک با حمد و سپاس پروردگار یکتا آغاز شده و سپس با دلایل مستدل و تجزیه و تحلیل شرایط پرداخته، و به دعوت و حمایت از حق ختم می گردد. این خطبه ها آمیزه ای از معنویت و حماسه است که هنوز پس از گذشت سده های متمادی روح آدمی را به اهتزاز درمی آورد.
درباره روحیه دلسوزانه او نقل شده است که در جنگ صفین، مالک اشتر به فرمان امام علی(ع) با یکی از سرداران معاویه به نام اصبغ بن ضرار درگیر شد و در نهایت اصبغ که توان مقاومت در برابر مالک را نداشت به اسارت او درآمد. چون شب فرا رسید اصبغ به گمان آنکه این شب آخرین شب زندگی اوست و فردا به اعدام خواهد رسید سوز دل خود را در اشعاری به آوای حزین خواند:

مالک با آن که نسبت به دشمن، سختگیر بود، اما دلش به حال آن اسیر نگون بخت سوخت و هنگامی که صبح شد آن اسیر را نزد امام علی(ع) آورد و ماجرا رابرای امام(ع) بازگفت، آنگاه از آن حضرت چاره جست و تقاضا کرد که اگر بخشیدن این اسیر راهی دارد، او را به خاطر وی ببخشد و عفو نماید. امام(ع) در این لحظه فرمود اسیر اهل قبله (مسلمان) کشته نمی شود، او را ای مالک! به تو بخشیدم. و اینچنین مالک اشتر، اسیر را به خاطر اشعاری که زمزمه کرده بود آزاد کرد.
(شرح ابن ابی الحدید - ج 8 - ص 101)
● سیمای مالک در آیینه شعر 
در این مجال به ذکر ابیاتی از اشعار مالک اشتر خواهیم پرداخت، با این توضیح که در نتیجه عناد و کینه ای که دستگاه خلفای اموی و بنی عباس با شیعیان داشتند، تمام تلاش خویش را در جهت نابود کردن هرگونه اثری به کار گرفتند، این رویه خصوصا از زمان منصور دوانقی خلیفه سفاک عباسی شدت بیشتری یافت. در روایات آمده است در نبرد جمل محمد بن طلحه علیرغم هشدار پدرش به رویارویی با مالک اشتر رفت. اما هنگامی که خود را در سیطره مالک دید، پا به فرار گذاشت، مالک ضربه ای به او نواخت که او را بر زمین افکند و چون بر بالین او آمد، محمد التماس عفو کرد و گفت که تو را به یاد خدا می آورم و سپس این آیه را خواند: حامیم....
مالک بزرگواری کرده و از او گذشت و او را بر مرکبش سوار نموده به سوی قومش باز گرداند، آنگاه این اشعار را قرایت کرد
یذکرنی حامیم والد مع شاجر
فهلا تلا حامیم قبل التقدم
هتکت له با لرمح جیب قمیصه
فخر صریعا للیدین و للفم
علی غیر شییء غیر ان لیس تابعا
علیا و من لایتبع الحق یندم
یعنی: (او مرا به یاد خدا انداخت، در آن هنگام که نیزه با او به ستیز برخاسته بود، چرا او قبل از پیشدستی به میدان، آیه  را تلاوت نکرد؟! با ضربه نیزه، گریبان پیراهنش را پاره کردم و از جانب صورت و دستها نقش بر زمین شد، این ضربه به خاطرآن بودکه او در راه علی(ع) گام برنداشت و کسی که از حق پیروی نکرد پشیمان خواهد شد.)
مالک سپس در حالی که در میدان جولان می داد، چنین ادامه داد:
هذا علی فی الدجی مصباح
نحن بذا فی فضله فصاح
یعنی: (این علی است که چراغ تابان تاریکی است و ما در پرتو نور مقام او، سخنور و توانا هستیم.)
(سفینه البحار - ج 1 - ص 686)
در جنگ جمل، عمرو بن یثربی از قهرمانان سپاه جمل بود و به عنوان رییس خاندان  و از صاحب منصبان بصره شمرده می شد. او که زمام شتر عایشه را در دست داشت با نخوت و غرور زمام شتر را به پسرش سپرد و به میدان آمده و مبارز طلبید. مالک اشتر در حالی که چنین رجز می خواند به مبارزه او آمد:

یعنی: (من در آن هنگام که جنگ نیش خود را نشان دهد، و در روز درگیری، درهای خود را ببندد و از روی خشم، لباسهای خود را پاره پاره نماید، در پیشاپیش جنگ خواهم بود، نه در دنباله آن. دشمنان در برابر ما دارای این خصوصیت نیستند. کسی که امروز از جنگ ترسید، فریاد او به جایی نمی رسد. من نه از آسیب و زخم جنگ می ترسم و نه از ضربات پی درپی آن.)
سپس مالک آنچنان بر عمر و بن یثربی حمله آورد و به او ضربه زد که از پشت اسب بر زمین افتاد.
(شرح ابن ابی الحدید - ج 2 - ص 259)
در جنگ جمل مالک اشتر با عبدالله خواهرزاده عایشه رویاروی شد و او را بر زمین زد.
عبدالله بن زبیر در حالیکه به شدت زخمی شده بود از میدان گریخت. آنگاه که عایشه، اعتراض خویش را در این باره به مالک اظهار نمود، مالک در قالب شعری، پاسخ خود را ارایه نمود.

یعنی: (ای عایشه! اگر گرسنگی سه روز من نبود، خواهرزاده ات را هلاک شده می یافتی. آن روز صبح که مردها او را احاطه کرده بودند، با صدای ناتوان فریاد می زد: من و مالک را با هم بکشید. سیری و جوانی او، او را از دست من نجات داد، باتوجه به اینکه من در سنی از پیری هستم که نمی توانم خود را نگهدارم.
عایشه گفت: ای پدر مرده! به خاطر کدام گناه، او را بر زمین افکندی؟ آیا او کسی را کشته بود، یا مرتد شده بود؟ یا زنای محصنه انجام داده بود تا کشتن او روا باشد؟ در پاسخ او گفتم: به خاطر بعضی از این امور با او جنگیدم.)
(شرح ابن ابی الحدید - ج 1 ص 262)
در روز  که شدیدترین روز جنگ صفین بود عبدالرحمن فرزند خالدبن ولید پرچم سپاه معاویه را به دست گرفت و به میدان آمد و در حالیکه جولان می داد مبارز طلبید. مالک از گستاخی او به تنگ آمد و بی درنگ پرچم سپاه امام علی (ع) را به دست گرفت و به سمت عبدالرحمن تاخت، در حالیکه این اشعار را با صدای بلند می خواند:
انی انا الاشتر معروف السیر
انی انا الافعی العراقی الذکر
و لست من حی ربیعه و مضر
لکتی من مذحج الغر الغرر
یعنی: (من همان اشترم که سیرتم برای همه آشناست. من همان افعی رادمرد عراق هستم. من از دودمان ربیعه و مضر نیستم. بلکه از قبیله برجسته مذحج می باشم.)
(ناسخ التواریخ - ج 2 - ص 332)
مالک اشتر از آنان که با چپاول بیت المال، به ثروت اندوزی و لذت جویی مشغول بودند به شدت نفرت داشت، به ویژه معاویه بن ابوسفیان را بیش از هر کس دیگری خوار می شمرد، معاویه که بارها سعی کرده بود تا با تطمیع مالک او را در شمار یاران خود درآورد، هر بار با پاسخی کوبنده و دندان شکن از سوی مالک روبرو شده بود و مالک را مانند خاری در چشم خویش می دید، چنانکه از شدت ناراحتی در  مجلس دعا برای مرگ مالک برگزار می کرد و مالک در اشعار خود چنین به معاویه و دستگاه غارتگر و ستم پیشه وی می تاخت:
بقیت و فری و انحرفت عن العلی
و لقیت اضیافی بوجه عبوس
آن لم اشن علی ابن هند غاره
لم تخل یوما من نهاب نفوس
خیلا کامثال السعالی شزبا
تغد وا ببیض فی الکریهه شوس
حمی الحدید علیهم فکانه
و معنان برق اوشعاع شمسوس
یعنی: (ثروت اندوزی کنم و از مقام انسانی به دور باشم و با مهمانان خویش با چهره عبوس ملاقات کنم. اگر با شدت و خشونت از هر سمت بر فرزند هند (معاویه) وارد نشوم و او را به باد تاراج نگیرم و در کشتن او و هوادارانش یک روز فروگذار نمایم. با آن گروه سواران خود که همانند غولهای سبک و تیز رو هستند و همواره توسط شمشیرهای بلند با شدت و استواری، همآورد می طلبند. و حامل آهن های شعله وری هستند که دارای درخشش برق یا شعاع خورشید می باشند.)
(سفینه البحار - ج 1 - ص 687)
از آنجا که شعر در آن روزگار هنر غالب و موردتوجه جامعه بود، اهمیت سرودن شعر و آراسته بودن به این هنر هزاران چندان است، خصوصا آنکه این هنر در خدمت اخلاق و تعهد قرار گیرد.
● مالک در سروده های دیگران 
قلمرو سحرانگیز ادبیات چنان است که هر شخصی را یارای ورود به آن نیست و چه بسیار اشخاص و وقایع بزرگ که در جهان رخ نموده و هیچ اعتنایی به آن در وادی ادبیات به چشم نمی آید.
مالک اشتر در زمره نادره هایی است که از زمان حیات پربار خویش گام در عالم شعر و ادب نهاده است و گذشته از سروده های ماندگار خویش در شعر شاعران دیگر هم عصر خود و نیز آیندگان، شان و مرتبه ای یافته ای است سترگ و والا.
در این مجال به نمونه هایی از نخستین سروده ها درباره وی و در آن زمانه دور اکتفا خواهیم کرد.
در جنگ جمل عمروبن یثربی هنگامی که با غرور و تفاخر به میدان آمد و مبارز طلبید، مالک اشتر به رویارویی با او به میدان رفت و چنان ضربه ای به او زد که از اسب بر زمین افتاد. او را که به سختی مجروح شده بود نزد امام علی (ع) آوردند. عمرو در پیشگاه امام به التماس افتاد که وی را ببخشد که شنیده است امام فرموده اند به زخمیان حمله نشود. امام عمرو را بخشید و عمرو به نزد خانواده خود برگشت، اما بر اثر آن ضربه مهلک مالک در بستر مرگ افتاد. هنگامی که وی در آخرین لحظات حیات به سر می برد از او پرسیدند خون تو بر گردن کیست و او پاسخ داد هنگامی که با مالک روبرو شدم او را ده برابر خود یافتم، پس هماورد من مالک اشتر بود.
دختر عمروبن یثربی در اشعاری که در مرثیه پدرش سرود کشته شدن پدرش را به دست مالک اشتر افتخاری بزرگ می داند:

یعنی: (اگر غیر از مالک اشتر، کسی پدرم را کشته بود، برای او تا هنگامی که قله کوه ابان باقی است ناله و گریه می کردم، اما کشته شدن او به دست مالک اشتر که شیر شیران و یکه سوار جنگاوران است عار و ننگ نیست.)
(شرح ابن ابی الحدید - ج 2 - ص 259)
ستایش شجاعت و جوانمردی مالک در آثار دشمنان معاصر وی نشانگر جلوه ای دیگری از عظمت این بزرگمرد مدافع حریم ولایت است، که برای شیعیان به راستی موجب عزت و سربلندی است.
در جریان جنگ  که چمنزاری میان منطقه  و  بوده است، مالک اشتر چنان سپاه معاویه را در هم کوبید که چاره ای جز عقب نشینی و فرار نیافتند. ایمن به حزیم بن فاتک اسدی که شاعران آن عصر و شاهد صحنه نبرد بوده است گزارشی از این شکست را برای معاویه فرستاد که به طور منظوم به این واقعه پرداخته بود. در بخشی از این سروده بلند آمده است:

(حدیث ولایت مالک - ص 194)
نجاشی شاعر دیگری است که در آن عصر به مدح مالک اشتر چکامه ای سروده است و در آن از شهامت و سلحشوری مالک چنین سخن گفته:

یعنی: (پرچم را همانند سایه عقابی دیدم که آن را مرد شامی ریزچشمی با شدت به جلو می برد. ما برای مقابله با او قوچ عراق (لقب مالک اشتر) را فرا خواندیم و لشکر به لشکر در آمیخته بود. اشتر پرچم را عقب راند و به خواسته و هدف خود رسید...)
(اخبار الطوال - ص 228)
در کتاب  نوشته نصر بن مزاحم منقری از جوزه هایی که هر یک دلالت بر توانایی های شگفت مالک دارد درج شده است که البته در منابع دیگری نیز از این رجزها یاد شده است.
لذا علاقمندان به این موضوع را به منبع فوق ارجاع می دهیم. و اما این فصل را با شعری از اسحاق بن مالک اشتر فرزند مالک اشتر که در واقعه کربلا حضور داشت به پایان می بریم که در پاسخ به ندای امام حسین(ع) که می فرمود:

یعنی: (کیست تا به جنگ این معلون شدگان برود؟!)
پاسخ گفت و در حالی که این اشعار را می خواند به مبارزه برخاست و سرانجام به شهادت رسید:

یعنی: (جانم به فدای شما! بجنگید و شمشیر از نیام برکشید، و به نبرد با دشمن بپردازید، تا در میان شما آن کس که جهادگر پرتوان است آشکار گردد. گامها و بازوها را پیاپی در یاری مولایم حسین، عبد صالح خدا، به حرکت درآورید، پدر شجاع من (مالک اشتر) مرا اینگونه وصیت کرده است.)
(مالک اشتر - ص 188)
● مالک اشتر و ادب پارسی 
مدح و منقبت خاندان پاک وحی(ع) و یاران گرامی و با وفای ایشان از سده چهارم هجری به شعر و ادب پارسی راه یافت و بتدریج با چنان رویکرد شکوهمندی روبرو شد که ادب پارسی را می توان در شمار عالیترین جلوه های ادبیات مقدس آیینی جهان محسوب نمود.
رویکرد شاعران به مضامین و موضوعات گاه به صورت مدح و منقبت صریح و مستقیم بوده است، گاه به صورت بیانی تمثیلی و روایی و نقل واقعه ای، و گاه به شکل استفاده از احادیث به صورت مفهومی و بیان منظوم آن.
در ادبیات فارسی بیشتر پیامبر اکرم(ص) و ایمه اطهار(ع) مدنظر سخن سرایان قرار گرفته اند و یاران گرامی و با وفای ایشان کمتر درباره آنان سروده ای دیده می شود، که به عبارتی می توان گفت که این بزرگان در سایه ارجمند پیشوایان قرار گرفته اند.
از میان شاعران متقدم که به صراحت به مالک اشتر در شعر خویش اشاره کرده باشد می توان از میرزا محمدصادق آزاد کشمیری نام برد که اصلیت او تهرانی بوده و در کشمیر زندگی می کرده است و به سال 1159 هجری قمری درگذشته. وی در مثنوی بلندی با وزن  (فعولن فعولن فعولن فعل) به تشریح جنگ جمل پرداخته است و در بخشی از مثنوی خویش از مالک اشتر چنین یاد کرده است:]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگی نامه ی مالک اشتر3</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/زندگی-نامه-ی-مالک-اشتر3</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/زندگی-نامه-ی-مالک-اشتر3</guid>

<description><![CDATA[
مالک بن یغوث نخعی معروف به مالک اشتر&nbsp; از شاخه ی نخع و از قبیله مذحج و اهالی یمن&ldquo;و از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و از یاران خاص امیر المومنین (ع)بود. مالك اشتر از شاخه نخع از قبيله مذحج بود. مالك قبل از بعثت رسول اكرم متولد شده بود، ولي از زندگي وي قبل از ورود نمايندگان پيامبر به يمن اطلاعي در دست نيست. وي در سالهاي پاياني حيات پيامبر (ص) اسلام آورد ..........
زندگینامه مالک اشتر


مالک بن یغوث نخعی معروف به مالک اشتر&nbsp; از شاخه ی نخع و از قبیله مذحج و اهالی یمن&ldquo;و از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و از یاران خاص امیر المومنین (ع)بود. مالك اشتر از شاخه نخع از قبيله مذحج بود. مالك قبل از بعثت رسول اكرم متولد شده بود، ولي از زندگي وي قبل از ورود نمايندگان پيامبر به يمن اطلاعي در دست نيست. وي در سالهاي پاياني حيات پيامبر (ص) اسلام آورد و در عهد خلافت راشدين به شام مهاجرت نمود.وي در فتوحات اسلامي عهد شيخين، مخصوصا در از پاي در آوردن هماوردان نقش مهمي داشت. او ظاهرا پس از نبرد قادسيه در كوفه اقامت گزيد. مالك كه از بزرگان يماني كوفه محسوب مي گرديد، در دوره خلافت عثمان به مقابله با زياده خواهي هاي حكام اموي برخاست و از حقوق جهادگران دفاع مي نمود . او مردی بسیار قوی و از رهبران و بزرگان شیعه است و بسیار عالم و زاهد&nbsp; بود و با فقر زندگی میکرد
بر قوم خود ریاست داشت وبا جماعت کوفی برای مطالبه ی حقوق خودشان به نزد خلیفه ی سوم(عثمان)رفت.&ldquo;سعید بن عاص&ldquo;والی عثمان در کوفه به دستور عثمان ودر ادامه سیاست تبعیدی که عثمان ان را دنبال میکرد&ldquo;مالک را به همراه ۹ نفر دیگر به شام تبعید و بعد به کوفه برگرداند و مجددا به حمص تبعید کرد. 
مالک مردم را برای بیعت با حضرت علی(ع) رهبری کرد.
در جنگ جمل صفین و نهروان&nbsp; امام را همراهی کرد. رشادتها وجان فشانی های او در این جنگها در تاریخ ثبت است.در صفین اهل شام را در هم کوبید تا انکه جنگ را به سمت معاویه رساند و قبل از انکه سپاهیان وفریب قران بر سر نیزه کردن را بخورند و امام (ع) مجبور به پذیرش حکمیت شود و پیروزی را نزدیک کرده بود.
وی در جنگها با کفار شرکت میکرد و در واقعه ی یرموک حاضر بود وچشمش در این واقعه پاره شد.وبه 
همین علت او را اشتر (کسی که پلک چشمش برگشته) می گفتند. مالک فرماندار نصیبین در نزدیکی جزیره از طرف امام بود که جنگی را بر ضد متمردین واز اصحاب معاویه به فرماندهی ضحاک در شمال رهبری کرد. 
پیش از انکه به مصر برودامام (ع) برای اهل مصرنامه ای نوشت که بعضی ازمفاد ان چنین است : بنده ای&nbsp; از بندگان خدا رابه سوی شما فرستادم که درزمان ترس چشمش خواب ندارد ودرهنگام خطر ازدشمن نمی ترسد.اومالک پسرحارث ازطایفه ی مذحج است .پس گفته های او رابشنوید وبه فرمان اوکه مطابق حق است گردن نهید.
اکنون با همه ی نیازی که به او دارم و&nbsp; او را نزد شما می فرستم که خیرخواه شماست.
بنا به نقل تاریخ و چون این خبر به معاویه رسید و پیغام داد برای یکی از مالکان روستاهای بین راه مصر که مالک اشتر را مسموم کن تا من خراج 20 سال را از تو نگیرم.
وقتی مالک به انجا رسید و د هقان که فهمیده بود اوعسل را زیاد دوست دارد و مقداری عسل مسموم برای مالک هدیه اورد و قدری هم از او اوصاف و فوائد عسل حرف زد. وی شربتی از ان عسل زهر الود را خورد که هنوز از گلویش پایین نرفته بود در همان بین راه و از دنیا رحلت نمود.بعضی گفته اند که شهادتش در قلزم واقع شده و نافع و غلام عثمان او را مسموم کرد.&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
بخش هایی از سخنان امام علی(ع) درباره ی مالک:
مالک برای من چنان بود که من برای پیامبر بودم.
ای کاش در میان شما دو نفر و بلکه یک نفر مثل او داشتم.
وقتی خبر شهادت مالک به حضرت علی(ع) رسید و&nbsp; بسیارمحزون و متاسف شد و خطاب به مالک گفت که مرگ تو جهانی را محزون و&nbsp; و جهانی را خوشحال کرد .
مالک اشتر از زبان پیامبر: 
نقل است که از او نزد پیغمبر، ذکری شد. آن حضرت فرمود: او حقیقتا مؤمن است. همچنین پیغمبر در مسیر خود در تبعیدگاه ابوذر، به هنگام تجهیز و دفن ابوذر فرمود: یکی از شما در بیابانی می میرد و گروهی از مؤمنان بر او حاضر می شوند. از این رو پیغمبر بر ایمان او گواهی داد.

عهدنامه مالک اشتر
امام علی (ع) :ما در این فرمان، پیش از همه چیز، پسر حارث را به پرهیزگاری و اطاعت خداوند متعال وصیت می کنیم، و از او انتظار داریم که در اجرای اوامر الهی دقیقه ای فروگذار نکند. 
ما به او خاطرنشان می کنیم که سعادت هر دو جهان در گرو رضای خداوند است، آنچنانکه بی خشنودی خدا هیچ طاعت، پسندیده و مقبول نخواهد افتاد. 
فرماندار مصر موظف است که از احکام مقدس اسلام با همه وسایلی که در دست دارد طرفداری کند، تا در مقابل به یاری و نصرت ایزد متعال امیدوار باشد. 
فرماندار مصر باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان، پیوسته به زنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد.زیرا عفریت نفس ، آتشی است خاموش نشدنی و فروزان، که اگر دمی انسان را غفلت زده بیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند. 
ای مالک! برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد؟ آیا کدام پس انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها بهادارتر تواند بود؟ 
دانی که نفس پرهیزگار کدام است؟آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملا بی طرف و میانه رو باشد. 
ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر .زنهار! نکند ای چوپان که در جامه شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف ، چنگالهای دلخراش و جانفرسا پنهان داری! 
الا ای فرمانفرما! فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند، یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند، و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و هم جنسند.ای بشر، آنها هم بشرند. 
ای مالک! تو بر مصر حکومت می کنی و امیرالمؤمنین بر تو ، ولی پروردگار بی همتا بر همه ما. 
هرگز مگو که من مامورم و معذور، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم.هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند. 
-=تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست، و کشور مصر را به زیر فرمان خواهی آورد، و سپاه بیکران اسلام را در صحرای وسیع آفریقا سان خواهی دید. نکند این ابهت و حشمت تو را فراموشی آورد. یعنی فراموش کنی که تو مالکی و پدرت حارث نام داشته است، او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت، و به کاروان مرموز ارواح متصل خواهی شد.=- 
مالکا! انصاف و عدل، سرلوحه برنامه حکومت است.دادگاه ، خانه ملت است و قانون، حق عموم.در مقابل &quot;قرآن&quot; خویشاوندی و علاقه خصوصی هرگز موقعیت و احترام نخواهد داشت. 

ای مالک! مبادا در حکومت تو خادم و خائن یکسان باشد. 
الا ای پسر حارث! بدان که در هیچ کشور، مردم یکسان نتوانند بود. هم اکنون سازمان رعیت آن دیار را برای تو تشریح می کنم: 
گروهی سرباز و سپاهیند، عده ای حکام و امرا،جمعی قضات، و طبقه ای بازرگان و پیشه ور، و پائین تر از همه این دسته ها ، مستمندان و تهدستان جای دارند که بلا می کشند و محنت می بینند. همواره شکسته دل و خسته پیکرند.
-=این طبقات مختلف را که می نگری، دمی هم به اعضای پیکر خویش بنگر! همانطور که دست غیر از پاست، و چشم از گوش جدا و بدور است، و در عین حال وظائف زندگی را به کمک و معاضدت یکدیگر ایفا میکنند، دسته های متعدد ملت نیز در عین جدائی باز به سوی مقصدی واحد پیش می روند، و به پشتیبانی یکدیگر یک هدف را تعقیب می کنند.خداوند مهربان در قرآن مجید برای همه طبقات ، حدود و مقرراتی وضع فرمود و همگان را از برکت قانون و مساوات برخوردار کرد.=- 
احکام پروردگار همیشه در حکومت ما محترم ، و رفتار پسندیده پیشوای عظیم الشان ما حضرت محمد بن عبدالله صلی&zwnj;الله&zwnj;علیه&zwnj;وآله&zwnj;وسلم تا به دامنه محشر سرمشق امت اسلام است.ما نمی توانیم از آن اسلوب مقدس، کوچکترین اغماض و تخطی روا داریم. 
افسر من! تو سربازی و بیش از همه به عظمت مقام سربازی آشنائی داری، و به حرارت خونی که در زیر حلقه های زره و کاسه کله خود جوش می زند، پی می بری. 
تو خوب می دانی که سپاهی را از چه ساخته اند، و قلب گرم و شجاعی که در پشت پیراهن سربازی کار می کند چقدر حساس و غیور است.سرباز دژ محکم و حصار پولادینی است که همچون سلسله جبال ، حیات و ناموس محیط خویش را در پناه گرفته است و با قدرتی بهت آور ، از پناهندگان خود دفاع می کند.
سرباز ، زینت کشور و دژ مستحکم خلق است.
سرباز، نگهبان دین و پاسدار شرف و حرمت قانون است.
سرباز ، مدار امنیت راهها و حافظ کاروانیان شب پیماست...
اما دل شکستگان تهیدست و مستمندان تیره بخت، همانهائی که پسر ابوطالب پیوسته به یاد ایشان است و همواره تیمار آنان می برد و غم آنان می خورد، آنها مرغان بی بال و پری هستند که در عین ناتوانی، شراره آه را می توانند تا دامن سرادق الوهیت شعله ور سازند. 
آنها شب زنده داران پارسا و سحرخیزان پرهیزگارند، که در محضر مردم ضعیفند ولی در پیشگاه خدا، مقامی محترم و بزرگ دارند.آنها را خداوند به دست تو ای فرماندار سپرده... 
اکنون که دولت ما دست دورباش بر سینه اراذل و نانجیبان زد، و از عظمت و غرورشان به حضیض تیره بختی فروکشید ، نکند که بار دیگر چنگ توسل به دامن عدالت زنند و قضات را به وعده یا وعید، از احقاق حق منحرف سازند... 
ای مالک! اکنون درباره حکام و عمال تو که در مصر انجام وظیفه می کنند سخن می گویم: 
همچنانکه در سازمان ارتش و دادگستری تو را مکرر به انتخاب مردم آزموده و شریف سفارش کردم، راجع به فرمانداران آن کشور نیز پیش از همه چیز همان سفارش را تجدید می کنم.یعنی می گویم که حکام و نمایندگان تو در شهرستانها و ایالات سرزمین کهنسال مصر، باید از نظر تاریخ خانوادگی نجیب و شرافتمند باشند.باید در محیط عصمت و تقوی پرورش یافته باشند. 
الا ای مالک! هرگز از جریان امور کشور و طرز سلوک حکام با رعیت، لحظه ای غافل مباش!به جزئیات امور شخصا رسیدگی کن و گزارشهای کشور را تا آخرین کلمه با دقت بشنو! این عمل چنان فرمانداران تو را در ایفای تکلیف، محتاط و دقیق خواهد کرد که از بیم بازرسان پنهان، در غایب و حضور به هیچ حرکت مخالف اقدام نکنند.به تو و همه فرماندارانم امر می کنم که قبل از اقدام در استفاده از مالیات کشور، به عمران و ابادی بپردازند. 
ای فرماندار! از بار گران ملت، لختی بردار! و بگذار که پرتگاه حوادث و ظلمات انقلاب را کاروان ما آسانتر طی کند، و بار وظیفه را سالمتر به منزل رساند. 
در بین کارمندان حکومت مصر، گروهی را که بر امانت و دیانتشان خاطر استوارداری برگزین، و آن گروه را به ویژه جهت رسیدگی به عرایض مستمندان برگمار! و با این وصف ، خود در کوی و برزن به جستجوی ارباب حاجت برخیز! و مخصوصا پریشانان را که در هر محیط از همه مظلومتر و از همه خاموشترند هنگام تشکیل دادگاه بر همه مقدم دار!

الا ای مالک! یتیمان را می شناسی؟ 
کودکان خردسالی که در حساسترین سنین عمر ، پرستار را از دست می دهند و همچون نونهالی که در آغاز رستن بی باغبان ماند پژمرده می شوند، در هر کشور که باشند، پدری جز حکومت وقت ندارند.
وصیتهای من بر مقام محترم حکومت بس گران می آید ولی چه باید کرد! اجرای اوامر پروردگار و ایفای تکالیف انسانیت، مشکل است. 
مالکا! با همه سفارشهای که در این فرمان به منظور حکمرانان و قضات ایراد شده ، بازهم مطمئن نتوانم بود، مگر در موقعی که در برنامه شخصی خود هر ماهه یک روز بارعام دهی و عموم مردم را یکجای ملاقات کنی ، و مخصوصا حاجتمندان و دادخواهان را به نام پیش خوانی و به اصرار از تظلم و عرایض آنها تحقیق کنی؟ 
الا ای پسر حارث!حکومتهای کسری و قیصر از مردم روی همی پوشانیدند، و از مجامع عمومی و غمکده های مستمندان گریزان همی بودند.اما تو ای حاکم مسلمانان ، نباید از ملت خود محجوب و پنهان باشی. 
الا ای پسر حارث! در اجرای اوامر الهی بین خویش و بیگانه فرق مگذار! و پسر خود را بر سیاهان صحرای مصر رجحان مده! حق سنگین است و برداشتن آن دشوار. 
شما ای حکومتها چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نیست که خون مردم بریزید، یا دسترنج ییچارگان بخورید. 
مالکا! بکوش که مضامین این فرمان را به دقت انجام دهی! من و تو هر دو سربازیم و سزاوار است به نام عزیزترین آرزوهای خود، از مقام الوهیت درخواست کنیم که عمر ما را در خاک و خون میدان پیکار به پایان رساند و فضیلت شهادت نصیبمان کند، تا در آن جهان گلگون کفن و سپید روی از خاک برخیزیم....]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه ی مالک اشتر(ویژه)</title>
<link>https://malikashtar.loxblog.com/زندگینامه-ی-مالک-اشترویژه</link>
<guid>https://malikashtar.loxblog.com/زندگینامه-ی-مالک-اشترویژه</guid>

<description><![CDATA[

مالِک اَشتَر (نام کامل: مالک بن حارث عبد یغوث نخعی) از یاران خاص علی بود. وی بر اثر ضربهٔ شمشیری در جنگ یرموک از ناحیه چشم آسیب دید و از این&zwnj;رو وی را &laquo;اشتر&raquo; می&zwnj;گفتند......

&nbsp;

مالِک اَشتَر (نام کامل: مالک بن حارث عبد یغوث نخعی) از یاران خاص علی بود. وی بر اثر ضربهٔ شمشیری در جنگ یرموک از ناحیه چشم آسیب دید و از این&zwnj;رو وی را &laquo;اشتر&raquo; می&zwnj;گفتند. مالک اشتر در زمان خلافت علی، فرماندهٔ قسمتی از سپاه او بود و در جنگ&zwnj;های جمل، صفین و نهروان از خود شجاعت&zwnj;های زیادی نشان داد. علی بن ابی طالب، مالک را در سال ۳۸ قمری به امیری مصر گماشت. مالک توسط دهقانی از روستاهای بین راه که معاویه او را تحریک کرده بود؛ مسموم گردید و به شهادت رسید.
زندگی نامه مالک اشتر

ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، فرزند مالک اشتر، که مختار ثقفی را در قیام و اقدام به خونخواهی حسین همراهی کرد.

زندگی ابراهیم

ابراهیم هنگام شرکت در جنگ صفین نوجوان بوده و بین سال&zwnj;های ۱۵ تا ۲۱ ق. به دنیا آمده&zwnj;است. او از قبیله نخع (تیره&zwnj;ای از قبیله مذحج یمن) که بعد از حکومت علی در کوفه ساکن شدند.

همراهی با قیام مختار ثقفی

مختار به او پیشنهاد همکاری در قیام خود داد و هدف خود را خونخواهی حسین دانست، ابراهیم آنرا پذیرفت و در کوفه قیام آغاز شد. آنها کوفه را که در دست ابن مطیع، فرمانروای عبدالله بن زبیر (حاکم حجاز) بود را در دست گرفتند. ابراهیم در عاشورای ۶۷هجری ق، در جنگی با بنی امیه موصل را بدست خود تسخیر کرد و حاکم آنجا شد. او در این جنگ، حصین بن نمیر، شرحبیل بن ذی&zwnj;الکلاع، ابن حوشب، غالب الباهلی ابی الاشرس و از همه مهم تر ابن زیاد (که در آن زمان احتمالا فرمانروای اموی در موصل بود) از جانیان و عاملان حادثه کربلا را با دست خود به هلاکت رساند. سرهای جانیان برای محمد حنفیه و علی بن حسین فرستاده شد. سپس با همراهی مختار دیگر قاتلان حسین را به مجازات رساندند. بیشتر افراد ابراهیم و مختار، ایرانی بودند که در عرب به &laquo;حمراء&raquo; (سرخ گونه) شهرت داشتند، لذا به ارتش ابراهیم و مختار &laquo;ارتش سرخ&raquo; می گفتند. یاران ابراهیم که به جنگ ابن زیاد شتافته بودند، اکثراً از ایرانیانی بودند که با گرزهای چوبین می جنگیدند؛ لذا به &laquo;خشبیّه&raquo; شهرت یافتند.

همراهی با مصعب بن زبیر

در نبود ابراهیم، شورشیان با تحریک مصعب بن زبیر (برادر عبدالله بن زبیر حاکم حجاز) به کوفه حمله کردند و مختار را به قتل رساندند و مصعب، حکومت آن خطه را نیز به دست گرفت. ابراهیم به خاطر حفظ جان خود و قبیله&zwnj;اش با مصعب بیعت کرد و همچنان حاکم موصل، جزیره، آذربایجان و ارمنیه باقی ماند تا این که عبدالملک در سال ۷۱ قمری یا ۷۲ قمری به مصعب حمله برد، و مصعب ابراهیم را برای مقابله با عبدالملک فراخواند.

پایان کار ابراهیم

عبدالملک (حاکم اموی) فرماندهان و فرمانداران مصعب را تطمیع کرد. عبدالملک نیز لشکری به فرماندهی برادرش محمد بن مروان، به جنگ ابراهیم فرستاد که در نزدیک بغداد با هم رو به رو شدند. در لحظات حساس جنگ، یکی از فرماندهان منسوب مصعب فرار کرد و عدّه زیادی را هم فراری داد. بدین ترتیب ابراهیم در محاصره افتاد. ناگهان با نیزه&zwnj;ها به طرف او هجوم بردند و او را که به شدت مقاومت می&zwnj;کرد؛ به قتل رساندند. قاتل ابراهیم، سر او را جدا کرد و برای عبدالملک بردند و سپس غلامان &laquo;عبيدالله بن زياد&raquo; به سبب کینه&zwnj;ای که از ابراهیم داشتند، بدنش را با آتش سوزاندند.

مقبره ابراهیم
مرقد او بین جاده قدیمی [ به بغداد است. این قبر تا سامرّا ۸ فرسخ و تا دجله ۴ فرسخ فاصله دارد و مرقد او همان محل کشته&zwnj;شدن اوست که به قبر &laquo;شیخ ابراهیم&raquo; شهرت دارد و در جای بلندی قرار دارد و گنبد این بقعه با گچ، سفید شده&zwnj;است. بر روی سنگی که بالای درب این مرقد است؛ نوشته شده: &laquo;هذا قبر مرحوم السید ابراهیم بن مالک الاجدر النخعی، علمدار رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم &raquo; البته به اشتباه به جای اشتر، اجدر نوشته اند، و از کلمه &laquo;علمدار&raquo; معلوم می شود که این عبارت، کار ایرانیان است.

ابراهیم در نظر علمای شیعه و سنی

علامه مجلسی درباره ابراهیم گفته&zwnj;است: ابراهیم شخصی نبود که در دین خودش شک کند. او در اعتقادش گمراه نشد و هیچ گاه یقینش را از دست نداد. او در انتقام گرفتن از خون امام حسین علیه السلام مشارکت کرد... او محب و دوست دار اهل بیت پیامبر و پرچمدار و دلباخته آنان بود. علامه سید محسن امین: ابراهیم، مردی شجاع، سلحشور و با شهامت بود. او رئیس و مدافع قبیله اش بوده او طبعی والا و همتی بلند داشت و حامی حق و حقیقت بود. او دارای زبانی فصیح و شاعری شیرین زبان و هوادار و دوستدار اهل بیت بود. ابراهیم همانند پدرش دارای همه این ویژگی ها بود و چنین فرزندی باید شبیه پدرش باشد. ذهبی از عالمان اهل سنّت: ابراهیم همانند پدرش از قهرمانان و بزرگان بود. او شیعه فاضلی بود. ابن جوزی از عالمان اهل سنّت: ابراهیم بن الاشتر دارای صدایی پر هیبت، گیرا و پر جذبه بود. بلاذری از عالمان اهل سنّت: ابراهیم در حالی که جوانی نوسال بود، شجاع نیز بود.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:00:48 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

